آندیا عشق قشنگ مامان و بابا آندیا عشق قشنگ مامان و بابا ، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه سن داره

آنـدیـا تک گل بوستان عشق مامان و بابا

نگرانم

سلام وروجکم خـدا رو شکــــــر که سالمی دیشب و امروز مردم از نگرانی که مبادا اتفاقی واست افتاده باشه گل نازم دکتر که رفتم و سونو شدم و اون قلب کوچیک رو که دیدم آروم شدم فدات بشم الهی از دیشب تا الان لکه بینی دارم خودم و بابایی و مامان جون مردیم از نگرانی دکترم هم داروهامو بیشتر کرد که یه وقت رفیق نیمه راه نشی و تنهامون نذاری عزیزم نفسمون به نفست بنده یه وقت تنهامون نذاری و بری که مامانت میمیره 28شهریور92 ساعت 22:40 ...
31 شهريور 1392

تپش قلب نفسم

سلام عزیز دلم خوبی نفسم  ببخشید گلم یه مدتی نتونستم بیام برات بنویسم  مامانی امروز خیلی خوشحاله عزیزم  دیشب با بابایی و خاله نادیا رفتیم دکتر  سونو شدم و دکتر گفت همه چیز عالیه و نرماله  قلب فندقیت هم مث ساعت کار میکرد خدا رو هـــزار بار شکر که کنجدم سالمه بابا جون هم خیلی خوشحال شد دکترم گفت الان 9 هفته هستم امیدوارم تا آخر بارداریم مث همین دو ماه به سلامتی سپری شه و تو نفس مامان جون و بابا جون بیای بغلمون بای بای جوجوی نازم خیلی دوست دارم عمـــرم 24 شهریور 92 ساعت13:30 ...
31 شهريور 1392

تولد بابا جون.......

سلام قند عسلم امروز تولد بابا جون بود ولی اون رفته بود خونه مامان جون اینا شب که اومد خونه هدیه ای که براش خریده بودم بهش دادم خیلی خوشحال شد عزیزم آرزو کردیم که سال دیگه سه نفری برای بابایی جشن بگیریم و حساب کردیم شما تا سال دیگه این موقع تقریبا شش ماهی سن داری عزیزم تو هر روز داری مامانتو میترسونی آخه لکه بینی دارم تو رو خدا هر چی زودتر جاتو محکم کن تا خیال مامان و بابا راحت شه عزیزم یه وقت رفیق نیمه راه نشیا ببین چقد دارم بهت میگم تــــــــــــولــــــــــدت مبـــــــــــارک عشقم 30 شهریور 92ساعت 17:20 ...
31 شهريور 1392

ســلام نفســـم.......

ســلام نفس مامانی دیروز رفتیم دکتر واسه اینکه بهم دارو بده جات محکم شه عزیز دلم دکتر گفت نی نیت  الان شش هفته است میخاست سونو داخلی کنه قبول نکردم با سونو شکمی هم شما رو ندید گفت برو از بیرون سونو کن چون دقیق تره رفتیم ولی واسه همون موقع نوبتمون نشد عزیزم مامانی خیلی استرس داشت ولی خب بابایی پیش مون بود انرژی+میداد رفتیم پیش دکتره قبول کرد یه بار دیگه خودش سونو کنه برامون سونو کرد و ساک خوشکلتو دید ولی هنوز ضربان قلب نداشتی آخه خیلی زود بود گفت 20 روز دیگه بریم سونو واسه ضربان قلب بهم دارو داد +آمپـــول که یه کم درد داشت ولی ارزششو داره باید تا پایان بارداری هر شب استفاده کنم تا دیگه تنهامون نذاری و بری امروز دوباره میریم پیش...
3 شهريور 1392
1